- عصریست که اندیشه ها فلج است ؛ شخصیتها فروخته شده اند و عصریست که در میان توده ها هیچ اوائی و ندائی دیگر بلند نیست قلمها را شکسته اند ؛ زبانها را بریده اند ؛ لبها را دوخته اند و همه پایگاههای حقیقت را بر سر وفادارنش ویران کرده اند و اکنون حسین بعنوان یک رهبر مسئول می بیند اگر خاموش بماند تمام اسلام بصورت یک "دین دولتی " در می اید او نمیتواند خاموش بنشیند که مسئولیت جنگیدن با ظلم را دارد و از طرفی نمیتواند بجنگد که نیروی انرا ندارد. شگفتا "بایستن " و "نتوانستن "! نتوانستن نیز او را از جهاد معاف نمیکند چه ؛ این مسئولیت بر دوش "آگاهی انسانی" اوست نه توانا بودنش.
- همه متولیان عقل و دین ؛ نصیحتگران شرع و عرف؛ مصلحت پرستان صلاح و منطق ؛ همه یکصدا می گویند نه! و حسین میخواهد بگوید "آری"!فتوای حسین اینست: آری ! در "نتوانستن" نیز "بایستن " هست. برای او "زندگی عقیده و جهاد " است بنابراین بدلیل اینکه زنده است مسئولیت جهاد در راه عقیده را دارد. انسان زنده مسئول است و از حسین زنده تر کیست؟
- حسین آموخت که مرگ سیاه سرنوشت شوم مردم زبونی است که به هر ننگی تن می دهند تا زنده بمانند چه ؛ کسانی که گستاخی آنرا ندارند که "شهادت " را انتخاب کنند "مرگ" انها را انتخاب خواهد کرد.
-شهادت در فرهنگ ما ؛ در مذهب ما ؛ یک حادثه "خونین و ناگوار" نیست شهادت عبارتست از قربانی شدن قهرمانان که در جنگها بدست دشمن کشته شده اند و این ؛ یک حادثه غم انگیز مصیبت باریست و نام این کشته شدگان شهید و مرگشان شهادت!شهادت در یک کلمه ؛ بر خلاف تاریخهای دیگر که حادثه است . درگیری است مرگ تحمیل شده بر قهرمان است ؛ تراژدی است در فرهنگ ما یک "درجه" است . وسیله نیست خود هدف است .اصالت است خود یک تکامل است ؛ یک علو است خود یک راه نیم بر بطرف صعود به قله معراج بشریت است و یک فرهنگ است.شهادت دعوتی است به همه عصرها و به همه نسلها که اگر می توانی بمیران و اگر نمیتوانی بمیر!
-اکنون شهیدان مرده اند و ما مرده ها زنده هستیم انها که گستاخی انرا داشتند که وقتی نمیتوانستند زنده بمانند مرگ را انتخاب کنند رفتند و ما بی شرمان مانده ایم و جا دارد که دنیا بر ما بخندد که ما مظاهر ذلت و زبونی بر حسین و زینب مظاهر حیات و عزت میگرییم و این یک ستم دیگر تاریخ است که ما زبونان ؛ عزادار و سوگوار آن عزیزان باشیم.
- ما از وقتی که به گفته جلال سنت شهادت را فراموش کرده ایم و به مقبره داری شهیدان پرداخته ایم مرگ سیاه را به ناچار گردن نهاده ایم و از هنگامی که بجای شیعه علی بودن و از هنگامی که بجای شیعه حسین و زینب بودن ؛ یعنی پیرو شهیدان بودن ؛ زنان و مردان ما "عزادار شهیدان شده اند و بس " در عزای همیشگی مانده ایم!
-وقتی در صحنه حق و باطل نیستی ؛وقتی که شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعه ات نیستی هر کجا که میخواهی باش چه به نماز ایستاده باشی و چه به شراب نشسته باشی هر دو یکی است.
-اینکه حسین پس از اینکه همه عزیزانش را در خون می بیند و جز دشمن و کینه توز و غارتگر در برابرش نمی بیند فریاد می زند :"آیا کسی هست که مرا یاری کند؟"مگر نمی داند که کسی نیست که او را یاری کند این سئوال ؛ سئوال از تاریخ فردای بشری و این پرسش از آینده و از همه ماست و این سوال انتظار حسین را از عاشقانش بیان میکند و دعوت شهادت او را بهمه کسانی که برای شهیدان حرمت و عظمت قائلند اعلام می دارد اما این دعوت و این پیام حسین را که در هرعصری و نسلی "شیعه" می طلبد ما خاموش کرده ایم و به مردم گفتیم که حسین "اشک "میخواهد ؛ضجه میخواهد و دیگر هیچ پیامی ندارد ؛ مرده است و عزادار میخواهد ؛ نه شاهد شهیدی حاضر در همه جا و همه وقت است که پیرو میخواهد.
- و شهید قلب تاریخ است همچنانکه قلب به رگهای خشک اندام خون حیات و زندگی میدهد . جامعه ای که رو به مردن می رود جامعه ای که فرزندانش ایمان خویش را به خویش از دست داده اند و جامعه ای که به مرگ تدریجی گرفتار است و جامعه ای که تسلیم را تمکین کرده است و جامعه ای که احساس مسئولیت را از یاد برده است و تاریخی که از حیات و جنبش و حرکت و زایش باز مانده است ؛شهید همچون قلبی؛ به اندامهای خشک و بی رمق جامعه ؛ خون خویش را میرساند و بزرگترین معجزه شهادتش اینست که بیک نسل ایمان جدید به خویشتن را می بخشد.
-انها که رفتند کاری حسینی کردند و انها که ماندند باید کاری زینبی کنند و گرنه یزیدی اند!
در این روزهای اشک و ماتم از همه شما التماس دعا دارم.
ما را در سایت ما وکورش دنبال میکنید
برچسب: ابانماه,
نویسنده:
بازدید: 65